.:: تنها ::.
آخر اگر پرستش او شد گناه من عذر گناه من همه چشمان مست اوست تنها نه عشق و زند گی و آرزوی من او هستی من است که آینده دست اوست
نویسنده: نازنین
نویسنده: نازنین
چقدر عاطفه تنهاســت بين آدم ها
كسي به حال شقايق دلش نمي سوزد
و او هنوز شكوفاست بين آدم ها
كسي به خاطر پروانه ها نمي ميرد
تب غرور چه بالاست بين آدم ها
و از صداي شكستن كسي نمي شكند
چقدر سردي و غوغاست بين آدم ها
ز مهرباني دل ها دگر سراغي نيست
چقدر قحطي روياست بين آدم ها
غريب گشتن احساس درد سنگيني ست
و زندگي چه غم افزاست بين آدم ها
مگر كه كلبه دل ها چقدر جا دارد؟
چقدر راز و معماست بين آدم ها
چه مي شود همه از جنس آسمان باشيم
طلوع عشق چه زيباست بين آدم ها
و كاش صبح ببينم كه باز مثل قديم
نياز و مهر و تمناست بين آدم ها
بهار كردن دل ها چه كار دشواريست
و عمر شوق چه كوتاست بين آدم ها
به خاطر تو سرودم چرا كه تنها تو
دلت به وسعت درياست بين آدم ها
نویسنده: نازنین
وقتی که چشات ابره ، پلکات چه مهی داره
آفتاب به نگاه تو ،کلی بدهی داره ماه روزا میاد مکتب ،پیش مژه ی نازت بارون شده شاگرد ،شب تا سحر سازت پروانه میاد دورت ، تنها واسه ی مردن مردن پیش چشم تو ، یعنی همیشه بردن دریا شنیدم عصرا ، موتو می زنه شونه راستی دیگه فهمیدم محض چی پریشونه پیش یه نگاه تو ، کوها همیشه موم ن بیچاره گلا پیشت یه عمره که محکومن کوها تو زمستونا از دوره که پر برفن پیش تو میان هیچن ، در حد دو تا حرفن 
نویسنده: نازنین
گل سرخ قصمون با شبنم رو گوه هاش دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش خونه ی اون حالا تو یه گلدون سفالی بود جای یارش چه قدر تو این غریبی خالی بود یادش افتاد که یه روز یه باغبون دوبوته داشت یه بهار اون دو تا رو کنار هم تو باغچه کاشت با نوازشای خورشید طلا قد کشیدن قصشون شروع شد و همش به هم می خندیدن شبنمای اشکشون از سر شوق و ساده بود عکس دیوونگیشون تو قلب هم افتاده بود روزای غنچگیشون چه قدر قشنگ و خوش گذشت حیف لحظه هایی که چکید و مرد و برنگشت گلای قصه ی ما ، اهالی شهر ، بهار نبودن آشنا با بازی تلخ روزگار فک نمی کردن همیشه مال همن تا دم مرگ بمیرن ، با هم می میرن از غم باد و تگرگ یه روز اما یه غریبه اومد و آروم وترد یکی از عاشقای قصه ی ما رو چید و برد اون یکی قصه ی این رفتن و باور نمی کرد تا که بعدش چیده شد با دستای سرد یه مرد گلای قصه ی ما عاشقای رنگ حریر هر کدون یه جای دنیا بودن و هر دو اسیر هیچکی از عاقبت اون یکی با خبر نبود چی ممی شد اگه تو دنیا ، قصه ی سفر نبود قصه ی گلای ما حکایت عاشقیاس مال یاسا ، پونه ها ، اطلسیا ، رازقیاس که فقط تو کار دنیا ، دل سپردن بلدن بدون اینکه بدونن ، خیلیا خیلی بدن یکیشون حالا تو گلدون سفال ، خیلی عزیز اون یکی برده شده واسه عیادت مریض چه قدر به فکر هم ، اما چقد در به درن اونا دیگه تا ابد از حال هم ، بی خبرن روزگار تو دنیای ما قربونی زیاد داره این بلاها روسر خیلی کسا در می یاره بازیاش همیشه یک عالمه بازنده داره توی هر محکمه کلی برگ و پرونده داره این یه قانون شده که چه تو زمستون ، چه بهار نمی شه زخمی نشد از بازیای روزگار اگه دست روزگار گلای ما رو نمی چید حالا قصه با وصالشون به آخر می رسید ولی روزگار ما همیشه عادتش اینه خوبا رو کنار هم می یاره ، بعدم می چینه کاش دلایی که هنوزم می تپن واسه بهار در امون بمونن از بازیای تلخ روزگار ماجرای دو تا گل سرخ
نویسنده: نازنین
تو به شفافي شبنم رو برگا
من مثه يه برگه زردي كه مي افته از درختان
تو مثه طراوت گلهاي نرگس
روي قلبم من نوشتم:
بي تو هرگز! 
نویسنده: نازنین
لحظه ي ديدار نزديک است ... لحظه ي ديدار نزديک است
باز من ديوانه ام ، مستم
باز مي لرزد ، دلم ، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را تيغ
هاي ! نپريشي صفاي زلفکم را دست
و آ برويم را نريزي ، دل
نویسنده: نازنین
نویسنده: نازنین
سلام به تمامی دوستان گلم ببخشید که اینقدر دور شد اومدم
تو این مدت اتفاق های زیادی برام افتاد که شاید این اتفاق ها در عوض کردن نام وبلاگم هم دخالت داشته باشد . امیدوارم مثل سابق در بهتر شدن وبلاگ کمکم کنید.![]()
نویسنده: نازنین
از همگی دوستان که این مدت منو یاری کردن ممنونم شاید یه چند روز ی نباشم . پیشاپیش نوروز رو به همتون تبریک می گمو از خدا می خوام همگی سال خوبی در پیش داشته باشید. انشاءالله سال جدید با ز در خدمتتون هستم . دوست دارتون نازنین
نویسنده: نازنین
شبها چشمانم میعادگاه اشک می شوند و غم همنشین قلبم دوباره بغضهای خسته و کهنه اسیره گلوی سردم می شوند ای کسی که در حکایت شب پنهان شده ایی به عظمت ابیه دلم نظری کن و ببین این دل چه عاشقانه می تپد فقط در انتظاره امدنه تو.........!!!
نویسنده: نازنین
نویسنده: نازنین
عاشــقت بودم و ديــــوانه حسابم کردي آشنــــــا بودم و بيــــگانه خطابم کردي گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيـايي
نویسنده: نازنین
زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو
بود زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود زيباترين هديه عمرم محبت توبود زيباترين تنهاييم گريه براي توبود زيباترين اعترافم عشق توبود
نویسنده: نازنین
نویسنده: نازنین
چه اشک بی صدایی داری ای دل چه درد بی دوایی داری ای دل ولی با این همه بازم غمی نیست تو هم آخر خدایی داری ای دل
نویسنده: نازنین
دلم از این غریبی ها تا کی شکنجه و نجیبی ها تا کی؟
مگر من طاقت ایوب دارم بگو آخر شکیبیها تا کی ؟
نویسنده: نازنین
عشق یعنی پروانه صفت در آستان شمع وجود یار پرپر گشتن . عشق واقعی همچون رودخانه ای است که اقیانوس را با ماهی های کوچکش می شناسد. 
نویسنده: نازنین
ای ستاره ها شاهد دلتنگی من باشید .* آسمان در غم سنگین قلبم گریه کن .* ای ماه تو بگو چرا ماه زندگی من در پس ابرهای فراق است.* ای درخت ها شما نیز با من پایکوبی کنید در این رقص خداحافظی.*
نویسنده: نازنین
چه بسیار می نگرم چه کم می بینم بسی امید کاشته ام سراب میچینم چه تلخ می گیرم چه زهر میخندم چه سخت می گشایم و چه سهل می بندم 
نویسنده: نازنین
دریچه چشمانم را بر روی هر چه دوست می دارم لحظه لحظه می بندم تا شاید آینده ام را در آن آسمان سپید نظاره کنم اما ناگهان؛ پلکهای بسته ام با مرواریدهای سپید گشوده می شود
و
رویاهای سپیدم را ویران می کند
نویسنده: نازنین
نویسنده: نازنین
دستهایت تکیه گاهم بود و نیست عشق تو پشت و پناهم بود و نیست حیف!آن وقتی که عاشق شد دلم چیز سبزی در نگاهم بود و نیست عشق این سرمایه بازار دل آب این روی سیاهم بود و نیست یاد ان ایام مشتاقی بخیر عاشقی تنها گناهم بود و نیست
نویسنده: نازنین
دلم گرفته از این روزگار دلتنگی گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی شکست پشت من از داغ بی تو بودنها به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی درون هاله ای از اشک مانده سرگردان نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی دگر پرنده احساس مــن نمی خواند مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی
نویسنده: نازنین
زندگی يعنی دو رکعت عشق ناب
زندگی یعنی نگاه آفتاب
زندگی خورشيد پر خون است و بس
سايه لک بيد مجنون است و بس
زندگی فریاد سرخ بادهاست
انعکاس تیشه فرهادهاست
نویسنده: نازنین